حکیم نزاری › شمارهٔ ۱۰۶۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

تا شود از پیش ماه پرده برانداخته / خیز به یک چاره کن چار ه ی ما ساخته
کیست که با ما قدم پیش نهد در سلوک / دنیی و دین مردوار هر دو برانداخته
گردِ جهان در نگر تا به تولّای دوست / بر همه عالم علم کیست برافراخته
گر بنسازد رقیب ور بنوازد جبیب / هر دو برِ ما یکی سوخته و ساخته
راست بگویم منم در طلب نقدِ وقت / خرمن هر قوم را بیخته و یاخته
یک جهت و یک صفت گرچه نی ام مردوار / در قدمِ دوستان هر دو جهان باخته
بس بود ار باشدم حّدِ طفیلِ سلوک / تا نشود کی شوم پخته و پرداخته
لشکرِ سودایِ دوست بُنگهِ من چول کرد / بس که شبیخونِ عشق بر سر من تاخته
هست در امکانِ عقل از پیِ صید ای عجب / بازی با زان نگر فاخته با فاخته
هم چو نزاری کند بنگهِ باطل خراب / هر که مُحق را به حق دیده و بشناخته
هم تو حجابِ خودی بیش نزاری مباش / تا شود از پیشِ ما پرده برانداخته
این همه تعویق چیست عذر منه ساقیا / خیز به یک چاره کن چارۀ ما ساخته