حکیم نزاری › شمارهٔ ۱۰۷۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

در ده علی الصباح به دفعِ خمار باده / جانم زتشنگی به لب آمد بیار باده
بر خیز و برکش از سرِ خم روزِ عید برقع / آن بس که داد در رمضان انتظار باده
هر صبح دم ز برق اثیر قدح دمادم / در کوره ی وجودِ من افکن چو نار باده
گر برملا نمی خورمش عین مصلحت دان / ترسم که راز سینه کند آشکار باده
قلبِ تموز باده و هنگام تیر باده / وقتِ خریف باده و فصل بهار باده
خوش وقت عارفان که علی رغمِ پارسایان / بر ملکِ کاینات کنند اختیار باده
دارد به مذهبِ حکمایِ بلند همّت / برجوهر نفیس وجود افتخار باده
با دست عمرباد که بی باده بگذرانی / بر باد صبح خوش بود ازدست یار باده
با روزگار در غم و شادی موافقت کن / از کف به هیچ حال تو خالی مدار باده
خواهی نزاریا که بر از عمر خورده باشی / جز با حریف اهل مخور زینهار باده
بی همدمی بسر نشود عمر اهل دل را / با ناخوشان محال بود خوش گوار باده