حکیم نزاری › شمارهٔ ۱۰۹۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

به پای عشق درافتاده‌ام دگرباره / عنان به دستِ بلا داده‌ام دگرباره
درِ ملامت اگر عاقلید مردم را / خبر کنید که بگشاده‌ام دگرباره
هزار بار چو شوریدگان منادی عشق / به گرد شهر فرستاده‌ام دگرباره
رواست گر ز پسم سرزنش کنند که باز / به پیش عقل دراستاده‌ام دگرباره
به آب چشم نزاری خلاص نتوان یافت / ز آتشی که درافتاده‌ام دگرباره