حکیم نزاری › شمارهٔ ۱۰۹۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

زهی از عنبر سارا نغوله / کمندست آن که داری یا نغوله
ظریفت گفتن و چالاک رفتن / لطیفت گردن و زیبا نغوله
چرا دربندِ زنجیرش فکندی / مگر دارد چو من سودا نغوله
برای صید دل‌ها گاه گاهی / گره وا می‌کند عمدا نغوله
به دعوی کاکلت از سرفرازی / به پیشانی درآمد با نغوله
به دادش لاجرم سروا بریدند / چو خامش کرد کاکل را نغوله
ازین جا با دو شاخش بسته دارند / که بیرون آمد از یاسا نغوله
نزاری را بناگوشت بزد راه / که نه دل می‌برد تنها نغوله