حکیم نزاری › شمارهٔ ۱۱۰۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای یار برون شو از میانه / تا باز بدو شوی یگانه
مستغرقِ وهم و رأی خویشی / بی‌داد مکن ز هردوانه
هم صحبتِ نیک‌خواه باشی / ایمن شوی از بدِ زمانه
تسلیم کن و به عشق بسپار / پندیست عظیم عاقلانه
باشد که از این محیط خود را / بیرون فکنی بدین بهانه
دریاب که مرغِ زخم خورده / پرهیز کند ز دام و دانه
از بندِ قفس خلاص یابد / خوش باز رسد به آشیانه
خرّم دل آن که بی‌حجابی / با مرجع اصل شد روانه
آسوده وجودِ او که گشته‌ست / مخصوص به عمرِ جاودانه
انگشت نمایِ خلق بودن / تیرِ شر و فتنه را نشانه
نی کم سخنیست، بشنو از من / هر چند نماید ابلهانه
نی نی به ازین برو بپرداز / از اقمشه ی خیال خانه
بهلول صفت برآر ناگاه / دیوانگیِ محقّقانه
تا بار دهندت ای نزاری / می‌بوس ترابِ آستانه
باشد که به حبّ بوترابت / بخشند به جودِ بی‌کرانه
ساقی بگذر ازین مقالات / بر دستم نه می مغانه
شد روز فسانه چند گویم / پیش آر ز باقیِ شبانه