حکیم نزاری › شمارهٔ ۱۱۱۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

نگاه می‌کنم از هر چه آفرید خدای / مرا سه چیز خوش آمد درین بهشت سرای
یکی سماع و دوم باده و سیم شاهد / که اختیار همین هر سه کرد عالی رای
نه هم چو زمزمه‌ی مطرب است شوق‌انگیز / اگرچه سحر کند عندلیبِ زهره‌سرای
نه هم‌چو آبِ رزان مونس است و غم‌پرداز / اگرچه آب روان نیز هست جان‌افزای
نه چون زمرّد سبزست بر عذارِ چو سیم / اگرچه سبزه بود دل‌فریب و طبع گشای
چو زلفِ یار نباشد بهار، عنبر بوی / چو رویِ دوست نباشد فلک جهان‌‌آرای
که را تفرّج باغ است و بوستان رغبت / که من ز دوست ندارم به خویشتن پروای
برو چو نای مپیمای باد بر سر خاک / به پای چنگ به پیمانه باده می‌پیمای
چرا چو آب برآرد ز روی آینه زنگ / ز سینه آب عنب صیقلی‌ست زنگ‌زدای
جهان بخورد نزاری به نیم کاسه سفال / به جام خویش بیا گو جم و جهان بنمای