حکیم نزاری › شمارهٔ ۱۱۱۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

گر هیچ به کویِ ما کنی رای / بر خانه ی چشم ما فرود آی
گرچه نبود چو من گدا را / در خوردِ نزولِ پادشا جای
زان روی که خانه خانه ی تست / زنهار مضایقت مفرمای
تا پیش کشی کنیم حالی / از حقّه ی دیده ی گهرزای
پروای کسی دگر ندارم / از توبه خودم کدام پروای
دریاب که شد ز دست کارم / آخر گذری کن از سرِ پای
ای سرو روان به موسم گل / روزی به طوافِ باغ ما آی
هم بلبل را چو من در آشوب / هم باغ به روی خود بیارای
گو باد نزاری و به زاری / آیا بود این سعادتم وای