حکیم نزاری › شمارهٔ ۱۱۲۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

مردمان گویند از می توبه تا کی کرده‌ای / باز لعبت بازی دیگر برون آورده‌ای
با که بر هم بسته‌ای این نقش و این شَین از کجاست / نذر تا کی کرده‌ای سوگند تا کی خورده‌ای
گه مقصّروار در بحث مراتب مانده‌ای / گه علم چون غالیان بر بامِ عالم برده‌ای
گاه در دعوت سخن با آسمان پیوسته‌ای / گاه در وحدت بساطِ لامکان گسترده‌ای
در تن‌آسانی دل و دست از دو عالم شسته‌ای / در مسلمانی خدا و خلق را آزرده‌ای
در فضولی هر چه تضییقی کنی دَه حرفتی / در دورویی هر چه تخفیفی کنی صد مرده‌ای
خشک و تر در خرمنِ لاغیر بر هم سوختی / در میان آتش کثرت هنوز افسرده‌ای
این همه هستم که می‌گویید و زین‌ها بیش‌تر / چون کنم پروردگارا گرچنان پرورده‌ای
تا نزاری از کجا پیدا کند خطِ جواز / گر ز لوح حرفتش حرفِ نعم بسترده‌ای