حکیم نزاری › شمارهٔ ۱۱۳۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ما را ز دهانِ تو نباتی / یعنی که به بوسه‌ ای براتی
شکرانه ی روزگارِ خود را / از گوشه ی لب بده زکاتی
شیرین‌تر و نغزتر نباشد / در مصر ازین شکر نباتی
در چشمه ی آفتاب نبود / چون لعل تو چشمه ی حیاتی
بنشین برِ ما دمی که برخاست / از چشمه ی چشم ما فراتی
بر وعده ی انتظار وصلت / تا صبر کنیم کو ثباتی
ای یار به چشمِ پاک‌بازان / از جانب ما کن التفاتی
این عشق نه بر لب و دهانست / به زین بشنو زمن صفاتی
مستغرقِ عشق چیست دانی / ذاتی شده متحد به ذاتی
خودبینی و آرزو پرستی / رهیابی و پروریده لاتی
بشتاب نزاریا در آن کوش / کز خویشتنت بود نجاتی
زین نجد به وجد بر سر آیی / مغرور مشو به مسکراتی
تا زنده شوی بمیر بی‌مرگ / خود بر همه واجب است ماتی