گر به مستی زدم اندر سر زلفت دستی / این همه خرده نگیرند بتا بر مستی
دست من گیر که بر دست نگیرند از مست / هان بده هین بستان از سر پیمان دستی
ای که گفتی من اگر مست بدم دوش امروز / سرِ این فتنه که داند به کجا پیوستی
خوش نکو طرفه عجب قاعدهای بودی اگر / هرکه بدمست شدی عهد وفا بشکستی
گر به طوفان عتاب تو غباری برخاست / کاشکی باز به آبِ سرِ من بنشستی
حلقهی زلف تو در دست من و دل ساکن / والله ار سلسله برپای بدی بگسستی
کاشکی دست رسستی و در اسلام روا / تا من آن زلف چو زنار مغان بربستی
عشق در سینه و می در سر و سودا در دل / عقل را چاره همین بود که بیرون جستی
عشق و مستی و جوانی و نزاری هیهات / عقل اینجا چه کند کاش که باری هستی
من خود از صحبت اغیار گریزان باشم / خاصه از عقلِ جگرخواره گرانی پستی
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.