حکیم نزاری › شمارهٔ ۱۱۴۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

گر مستی و گر هواپرستی / از ما بگذر چنان که هستی
در شور که در هوای شیرین / هم شیفتگی به است و مستی
چون سدره اگر بلند قدری / با همت خود هنوز پستی
لافی زدی از مصاف وحدت / وز حمله‌ی اولین بجستی
اندیشه کن از جنود ارواح / یاد آر ز ساغر الستی
با ما به وفاق عهد کردی / وز ما به نفاق برشکستی
سودت نکند ثناسرایی / چون سینه‌ی سرّ ما بخستی
دستان چه کنی که پورِ دستان / شمشیر همی زند دو دستی
رسوا کندت نزاریا عشق / گر قلب به ناقدان فرستی
با خویش چه می‌کنی ز خود دور / بی‌خویشتنی و بباش و رستی