اگر هرگز شبی خواهی به بالا کرد معراجی / نزاری ام شب است آن شب بزن مردانه تاراجی
زدن مردانه لبیکی شدن در دست دوست مستغرق / فراز ِ تخت دار و سر نهادن بر سرش تاجی
طنابِ عشق در گردن به دار ِ شوق بررفتن / ز خود برساختن بی خویشتن یک باره حلاجی
به خود هر کس نیارد شد درون ِ حلقه ی مردان / محقان را درین ره هست قانونی و منهاجی
نه هر مرغی سزد فرِ همایی را، بود فرقی / ز بانگِ عکه ای تا بر زبان ِ حال ِ دراجی
مکرر شد قوافی باش کو رمزِ دگر دارم / نه هر لیلی و مجنونی نه هر داری و حلاجی
مرا با آن چه کار آخر که بیش و کم به تخمینی / منجم مدت عمری برون آرد ز هیلاجی
شدم گم گشته در ذاتی به ذاتِ خویشتن قائم / نی ام محتاجِ آن کس کو بود محتاج محتاجی
منم یک رشته در سلکی جواهر یک شبه با آن / چه باشد بر بساطِ ربعِ مسکون مهره عاجی
بسی این رقعه گستردند و ناگه مهره برچیدند / هم آخر مات شد استاد شطرنجی چو لیلاجی
نزاری چون بود حوری نشسته در کنار تو / به استحقاق سلطانی شده هم دستِ نساجی
فرو می ریز هر شب با محیط چشمت ار طوفان / شود خون بر میان آید کنار قلزم امواجی
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.