حکیم نزاری › شمارهٔ ۱۱۶۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

نمازِ شام رسید ای بتِ سمرقندی / بساز چنگ و بزن پرده ی نهاوندی
اگر چو چنگ بننوازیم روا نبود / که چون بریشمم از پای و سر فروبندی
کرشمه‌ای کن و بَشکی بزن چه باشد اگر / به گوشه ی لب هم‌چون شکر فروخندی
چو شاخِ مهرِ تو در بستانِ جان بگرفت / درختِ طاقت ما را ز بیخ برکندی
چو آفتاب پرستم نمی‌توانم گفت / که سایه بر من و بر کار من نیفکندی
به خدمتی که اشارت کنی و فرمایی / کمر ببسته ام از رویِ لطف بپسندی
به دیده گر بپذیری غلامی تو کند / نزاریی که پدر را نکرد فرزندی