حکیم نزاری › شمارهٔ ۱۱۷۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

مرحبا مرحبا کجا بودی / دیر شد تا جمال ننمودی
یک دمم در حضور ننشتی / یک شبم در کنار نغنودی
برشکستی و دیر پیوستی / سیر گشتی ز ما بدین زودی
درِ خلوت سرایِ ما اکنون / قفل کردی و باز نگشودی
خبری گوی صوفیانه بتا / تا ز ابرام ما بیاسودی
تو خود از بدوِ فطرتِ اُولا / در کنارِ خیالِ ما بودی
سخنی در تعارفِ ارواح / گفته بودیم با تو نشنودی
مشرک ار خوانده‌‌ای نزاری را / هم هنوزش به وجه نبسودی
راست گفتی که پیشِ وجهِ خیال / خونش از دیده‌ها بپالودی