حکیم نزاری › شمارهٔ ۱۱۸۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

وفا نکردی و از دوستی بگردیدی / صلاحِ خویش مگر شیوه ی دگر دیدی
زمانه داد بسی روزگار هجرانم / تو چون زمانه مگر چشم تیره در دیدی
مگر زمانه خلافِ منت نمود به خواب / که طرفه خوابی شیرین‌تر از شکر دیدی
کنون تُرُش منشین چون به عرض گه رفتی / متاعِ نازک و بازارِ تیز و تر دیدی
چو دست داد به من در وفا چه گفت ای دل / به چشم تجربه باری قدم بگردیدی
نزاریا نه ترا گفته‌ام که از خوبان / وفا و عهد نبینی بگو اگر دیدی
نگفتمت تو نزاری نزاریا زنهار / که با قوی نکنی دست در کمر دیدی