حکیم نزاری › شمارهٔ ۱۲۰۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

باز دلم صید کرد طرفه نگاری / سرو قدی غنچه سینه لاله عذاری
دست و عنانش دریغ و پای و رکابش / تا چه کنند از چنین نزار شکاری
جان به لبِ از آرزو رسید که دارم / بر لبِ می‌گونِ او شکسته خماری
هم به امیدی شکیب بیش توان کرد / کاش نویدی شود به بوس و کناری
تا به میانجیِ بادبانِ تضرّع / کشتیِ امّیدِ من رسد به کناری
هیچ دگرنیست در کشاکشِ هجران / کاش بدی دست‌رس به صبر و قراری
طاقتِ تنها سپردنِ منِ بی‌دل / نیست میسّر مرا ز صحبتِ یاری
آتش اندوه آبِ رز بنشاند / راه دهندم مگر به می‌کده باری
شادیِ روشن‌دلی که بر اثرِ صبح / پُر به کفم بر نهد قدح سه چهاری
الحذر از زاریِ نزاریِ مسکین / زارتر آخر ز من کجاست نزاری