حکیم نزاری › شمارهٔ ۱۲۱۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

مپسند یارا ما را به خواری / کینی و بغضی با ما نداری
ما آشناییم از بدوِ فطرت / با ما چرا تو بیگانه واری
دریایِ عشقت بر اوج زد موج / ما در میانه تو بر کناری
از بیم باطل بر حق نباشی / گر دوستان را ضایع گذاری
از عهده ی عهد نتوان برون شد / آخر کم از کم کو شرط یاری
گر بر تو باشد حّقِ سلامی / می دان فریضه از حق گزاری
شاید که عمری بگذشت و هرگز / نامم نگویی یادم نیاری
دانم که آخر بر شرط اوّل / هم دست گیری هم سر در آری
امروز رحمی فردا چه حاصل / گفتن به حسرت مسکین نزاری
زاری نزاری خوردی نزاری / نای است و ناله زیرست و زاری