حکیم نزاری › شمارهٔ ۱۲۵۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

گر یاد روزگار فراغت کند کسی / چون محنت از پس است تفاوت کند بسی
با نقد وقت ساخته اند اهل معرفت / این جا مجال نیست که طعنی کند کسی
آن جا که ابر دانه کند بر صدف نثار / غشّی بود که لاف کرامت زند خسی
درّ سخن نه لایق گوش همه کس است / چه ناطقی که بیهده گوید چه اخرسی
مصنوع خلق و صنعت خالق قیاس کن / دیری بود مقابل بیت المقدسی
عشق وهوس وجود و عدم این چه علت است / پیدا بود نهایت حد مهوسی
با خاک زود پست شود گرچه اوستاد / بر آسمان کشد سر طاق مقرنسی
با ناسزا مباش که هم جنس گفته اند / پرهیز کن ز صحبت هر نا مجنّسی
در بند آن مباش نزاری که هر گروه / بیرون کند سری به تعصب ز هر پسی