حکیم نزاری › شمارهٔ ۱۲۶۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

برخیز نگارا و برافروز چراغی / بر سوز بخوری ز پی ضعف دماغی
بفرست به خم خانه و جامی دو طلب کن / گر بایدت از روح امین ساخت اُلاغی
دانی که چه گفتم به اشارت سبک و چست / باشد مگرت این قدر ادراک بلاغی
بشتاب و مهم دان و مکن هیچ تغافل / زنهار که این حد نکنی حمل به لاغی
پس بزم بیارای و طلب کن حُرَفا را / مِن بعد که حاصل شد ازین کار فراغی
یک رنگ شو ای یار و خجالت مبر ای دوست / طاووس محال است که سازی ز کلاغی
ار صاف شوی تو به سفیدی کبوتر / هرگز نتوان برد برون گونه زاغی
می خور ثمر پند نزاری به غنیمت / چون کرد حوالت به تو آراسته باغی