حکیم نزاری › شمارهٔ ۱۲۹۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

گفت به من محتسب که توبه کن از می / پیر شدی توبه بعد از این نکنی کی
گفتمش آری من و تو هر دو به یک بار / توبه کنیم ار موافقت کنی از می
باک نباشد ز عهده هم به در آییم / گر ز در ما برون نمی شود این پی
دفع ملالت ضرورت است اگر نه / از پی تقوا کی اختیار کنم قی
ضامن این داوری منم نه تو زنهار / بر دل خود هیچ بار ننهی ازین هی
مدعیان را بغل تری بدهم من / بر صفتی کز مسامشان بچکد خوی
مشکل ما قاضی القضات کند حل / محضر این ماجرا دگر که کند طی
چنگ به دامان او زنیم که هم او / بر سر ما افکند ز روی کرم فی
گر ندهد توبه ور دهد نتوان شد / معترض البته بر مصالحه ی وی
خود که شکیبد ز جوهری که خواصش / قوت جان و دل است و قوت رگ و پی
کی نفس از ما دگر به عیش برآید / بر دل ما روزگار اگر نهد این کی
طعنه ی سرد از فقیه خشک نزاری / خاصیت ز مهریر و قاعده ی دی