حکیم نزاری › شمارهٔ ۱۲۹۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دگر باره کردم اعادت به می / اِلی اصلِه یَرجع کلُّ شَی
به تحصیلِ لیلیِ من بی قرار / چو مجنون در افتاده از حی به حی
بر امّید کرّوبیِ هم نفس / بساطِ زمین کرده ام جمله طی
کنون یافتم آن چه مطلوب بود / شدم فارغ از وعده ی کو و کی
به رسمِ رنودم به کف بر کؤوس / چه کارم به آیینِ کاووس و کی
زمانه ندانم که دردِ مرا / دوا تا به کی کرد خواهد به کی
به راحی مداوا کنم روح را / که عکسش بریزد ز خورشید خوی
همه ساله بر خم بگردم چنان / که پیرامنِ قُطب گردد جدَی
من و سر نهادن بر آن آستان / که خم خانه مشتق شد از نامِ وی
نزاری ز اندوهِ مَی شد نزار / بهل تا بنالد به زاری چو نی
خداوندِ فطرت ز مبدایِ کون / سخن را بدو داد و او را به مَی