حکیم نزاری › شمارهٔ ۱۲۹۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

هر که را دادند از آن خمخانه می / دستِ هشیاری بشوی از کارِ وی
توبه ی ما خواه محکم خواه سست / تا چه خواهی کرد ازین افسانه هی
تا نیاید بیش بر دنبالِ ما / عقل بی تمییز را کریم پی
کُلُّ شَی ءٍ هالِک اِلّا وَجهَهُ / وجهِ دیگر کو کدامین کلّ شی
وعدۀ طیّ سما بر ما گذشت / این سجل را نیز هم کردیم طی
عقل و نفس و جان و جسم و دین و دل / فوق و تحت و یمن و یسر و نور و فی
راست می خواهی حجاب اند این همه / قیس از خود رفت بیرون نی ز حی
راست باش و راست رو اینک صراط / آخر ای بابا قیامت کو و کی
خویشتن بین باز مانده ست از سلوک / گم هم از گامِ نخستین کرد پی
چون نزاری جرعه نوش خضر باش / تا بدانی چیست میّت کیست حی
مردِ این معنی نه ای دعوی مکن / ور دوا خواهی مپیچان سر ز کی