حکیم نزاری › شمارهٔ ۱۳۱۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

به قاین بگذر ای باد ار توانی / زمین‌بوسی ببر آن جا که دانی
بگوی آرام جانم را که جانم / برآمد در غمت از ناتوانی
به دست باد صبح از نافه‌ی زلف / چه باشد گر به من بویی رسانی
تویی لیلی و من مجنونِ واله / تویی شیرین و من فرهاد ثانی
چو مجنونم که در اندوه لیلی / بریدم صحبت از انسی و جانی
شدم پر از غمِ دوری دریغا / که کردم در سرِ غربت جوانی
چو فرهادم که بر من تلخ کرده‌ست / فراق روی شیرین زندگانی
به حیرت می‌کنم صبری ضروری / به غیرت می‌کشم دردی نهانی
نمی‌میرد نزاری در فراقت / به شوخی می‌کند الحق گرانی
سبک روحی بود او در صفاهان / تو در قاین زهی نامهربانی