حکیم نزاری › شمارهٔ ۱۳۳۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

به یک غمزه شهری پریشان کنی / به عمدا گذر گر بر ایشان کنی
مشعبد صفت گر شوی در حجاب / از این طرفه بازی فراوان کنی
فرود آی در کنج ویران من / اگر گنج خواهی که پنهان کنی
وگر نه گذر کن بر ارباب بخل / چو خواهی که معمور ویران کنی
دو علت یکی حرص و دیگر حسد / چنین درد را هم تو درمان کنی
ببر هرچه در آفرینش دلی ست / چو در بنده شد چاره جان کنی
چو برخواستند از سر جان و دل / برایشان همه مشکل آسان کنی
نه چندان که در امتحان گاه قهر / قیامت برآری و طوفان کنی
ز ناگفتنی هاش توبه کنی / ز نا کردنی ها پشیمان کنی