حکیم نزاری › شمارهٔ ۱۴۰۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

خوش است عالم آزادگی و خوش خویی / بدین مقام درآ گر بهشت می جویی
اگر تو آینه ی روی دوست دریابی / به روی آینه بنگر که چون نکورویی
کدام جامِ جم آنجا که سینه ی صافی ست / درودگر چه توان دید غیر نیکویی
چو از روایح انفاس عارفان گویند / خطا بود که زند مُشک لاف خوش بویی
اگر تو داری باتوست وگر نداشته ای / خموش باش که بیهوده باز میگویی
به دست تو چه رضا ده به حق که ممکن نیست / که صبغت الله از خویشتن فرو شویی
ز تابِ آتشِ حرص آبِ روی بیش مریز / که تشنه میری اگر میر آب آمویی
معیّن است می و شیر انگبین بهشت / تو دست بسته و بنشسته بر لب جویی
نزاریا به طلب نقد هر دو کون از خویش / به هرزه در طلب از شش جهت چه می پویی