حکیم نزاری › شمارهٔ ۱۴۰۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بر سر راهِ توام روز و شب آخر کویی / پیش تر زآن که رسد جان به لب آخر کویی
خود نگویی که مرا همْ‌نفسی بود برفت / هم‌ْدمت را نفسی واطلب آخر کویی
دوستان را نپسندند به دشمن‌کامی / خود ز من باز مکن بی سبب آخر کویی
چنگ برگیر و بیا کز اثر زاری من / زهره در سوک نشست از طرب آخر کویی
ظن نبردم که شکیبت بود از من چندین / همه دم بوده ای ای بُل‌عجب آخر کویی
یا وفا یا ملکی پیشِ نزاری بفرست / ورنه برخیز و بیا بر عقب آخر کویی