عمان سامانی › بخش ۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

نه فلک راست مسلم نه ملک را حاصل / آنچه در سر سویدای بنی آدم ازوست (حافظ)
باز ساقی برکشید از دل خروش / گفت ای صافی دلان درد نوش
مرد خواهم همتی عالی کند / ساغر ما را ز می خالی کند
انبیا و اولیا را بانیاز / شد بساغر، گردن خواهش دراز
جمله را دل در طلب چون خم بجوش / لیک آن سر خیل مخموران خموش
سر ببالا یکسر از برنا و پیر / لیک آن منظور ساقی سر بزیر
هریک از جان همتی بگماشتند / جرعه‌یی از آن قدح برداشتند
باز بود آن جام عشق ذوالجلال / همچنان دردست ساقی مال مال
جام بر کف؛ منتظر ساقی هنوز / اللّه اللّه غیرت آمد غیر سوز