مرا حرام که خواند؟ که وقت خوردن من / حلال زاده برون آید از نتایج حرام!
اول آدم ساز مستی؛ ساز کرد / بیخودی در بزم خلد آغاز کرد
برق عصیان صفوتش را خانه سوخت / شمع سوزان شد، پر پروانه سوخت
نوح تا گردید با مستی قرین / شد به غرقاب بلا، کشتی نشین
مست شد ایوب، ز آن جام بلا / گشت از آن بر رنج کرمان مبتلا
بیم آن بد کز بلیات و علل / ره کند در خانۀ صبرش، خلل
در خلیل آن شعله تا شد، شعله زن / کرد اندر آتش سوزان، وطن
زد چو یونس از سرمستی قدم / ماهی اندر دم کشید او را به دم
تا فلک میرفت او را از زمین / ذکر: انی کنت من الظالمین
یوسف از مستی چو دل آگه شدش / جا ز دامان پدر در چه شدش
تا سر یعقوب از آن پرشور شد / از غم یوسف دو چشمش کور شد
مست از آن جام بلا شد تا کلیم / سالها در تیه محنت شد مقیم
عیسی از مستی قدم بردار شد / لاجرم سر منزلش بر، دار شد
احمد از آن باده تا شد سرگران / کرده بروی، رو، بلا، از هر کران
شور آن صهبا در آن قدسی دهن / گشت سنگی عاقبت دندان شکن
مرتضی ز آن باده تا گردید مست / لاجرم در آستین بنمود، دست
پشهگان را دستخوش شد زنده پیل / شیر غران گشت موران را، ذلیل
مجتبی ز آن باده تا سرمست گشت / شد دلش خون و فرود آمد به طشت