اوحدی › مربع| ” میراث‌دار ادب پارسی “

آن سرو سهی چه نام دارد؟ / کان قامت خوش خرام دارد
ماهی که به حسن او صنم نیست / رخسارش از آفتاب کم نیست
من کشتهٔ عشق آن جمالم / آشفتهٔ آن دو زلف و خالم
آن کس که دلم همی رباید / گر نیز دلم بسوخت شاید
ای دل، چه کنی خیال خوبان؟ / اندیشهٔ زلف و خال و خوبان؟
معشوق چو آفتاب دارم / با او هوس شراب دارم
قومی که مقربان دینند / با دردکشان نمی‌نشینند
من پند کسی نمی‌نیوشم / چون بر لب مطربست گوشم
ای خواجه، حکایت مجازی / هرگز نبود بدین درازی
پوشیده چو نیست حال برتو / امروز می زلال بر تو
زان چهرهٔ همچو باغم، ای دوست / هرگز نبود فراغم، ای دوست
خون شد دلم از غم تو، جان نیز / بر چهره دوید و شد روان نیز
شعر خوش اوحدی روانست / گر گوش کنی به جای آنست
از گفته او ترا گذر نیست / وز شیوه عشق خوبتر نیست