اوحدی › در صفت سرای معمور| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای همایون سرای فرخنده / که شد از رونقت طرب زنده
طاق کسری ز دفترت کسریست / هشت جنت ز گلشنت قصریست
خاکت از مشک و سنگت از مرمر / بادت از خلد و آبت از کوثر
کوه پیموده سنگ و بر سخته / بهر فرش تو تخته بر تخته
با زر شمسهٔ تو در یاری / لاجورد سپهر زنگاری
کاشی و آجرت به هر خرده / مال قارون به دم فرو برده
گچ بام تو نه سپهر به دور / از ره کهکشان کشیده به ثور
کرده با شاخ گلبنت ز فلک / شاخ طوبی خطاب « طوبی لک»
نقشبندان کن به کنده گری / بر درت کرده عمر خود سپری
در تک این رواق بالنده / پشت ماهی به گاو نالنده
ماه ازین طارم زمین مرکز / در دم آفتابت آجر پز
صحن معمورت آستان سپهر / سقف مرفوعت آشیانهٔ مهر
چون ز سرخاب روی شاهد شنگ / داده سرخاب را جمال تو رنگ
کار سنگ از تو چون نگار شده / جام با سنگ سازگار شده