اوحدی › در مضمون این کتاب| ” میراث‌دار ادب پارسی “

نامهٔ اولیاست این نامه / مبر این را به شهر هنگامه
اندرین نامه بدیع سرشت / ره دوزخ پدید و راه بهشت
سخن مبدا و معاش و معاد / اندرین چند بیت کردم یاد
صفت بر و صورت فاجر / حیلت دزد و حالت تاجر
سخنی بی‌تکلفست و صلف / قمری بی‌تبرقعست و کلف
فکر در گفتنش نه پاینده / ز امهات حضور زاینده
نفس را این بشارتی چندند / به مقاصد اشارتی چندند
نام این نامه «جام جم» کردم / وندرو نقش کل رقم کردم
تا چو رغبت کنی جهان دیدن / هر چه خواهی درو توان دیدن
بشناسی درو که شاه کجاست؟ / منزل او کدام و راه کجاست؟
دشمن شاهرا شکست از چیست؟ / رنج دیوانه، خواب مست از چیست؟
در این خانه را که یافت کلید؟ / رخ این خانگی ز پرده که دید؟
چه مسافت ز گنج تا به طلسم؟ / وز مسمی چه مایه راه به اسم؟
باز دانی مقید از مطلق / راه باطل جدا کنی از حق
هیچ دیوت ز ره نیندازد / غول رختت به چه نیندازد
دور باشی ز مکرهای خفی / راه یابی به ملت حنفی
بتو گوید که آدمی چه بود؟ / مرد چونست، و مردمی چه بود؟
سخره و رام هر دغل نشوی / به ضلال مبین مثل نشوی
مالت از دزد در امان ماند / حالت از علم بی‌گمان ماند
باز فکر تو چشم باز کند / موکب روح ترک تاز کند
گول گشتت نباشد از چپ و راست / بازیابی که منزل تو کجاست؟
دیدهٔ عبرتت گشاده شود / دلت از نقش غیر ساده شود
تو به فتحی چنین شوی واصل / و اوحدی را ثوابها حاصل
گر نشاید که عذر ما خواهی / دولت خواجه از خدا خواهی