اوحدی › در قسمت کتاب| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دوش کردم به خرمی عزمی / که بدین جام نو کنم بزمی
دل چو در خانه مست شد زین می / رخ به صحرا نهاد و من در پی
بنشستیم چون به دشت آمد / جام پر کرد و می به گشت آمد
باده‌ای بود سخت مرد انداز / شد حسابی ضرورت از آغاز
با که و کی؟چگونه؟ چند خورد؟ / تا شود مست و ره به خانه برد
چو ز من دور گشت مستوری / برگرفتم علم به دستوری
قسمتی راست کردمش به سه دور / تا بنوشنده بر نباشد جور
دور اول نشاط بخشد و نور / کند از دیده خواب غفلت دور
اندر آید سرت به گفت و بگوی / عالمی دیگرت نماید روی
دومین دور شیر گیر کند / در فنون هنر بصیر کند
راه یابی به آزمایش‌ها / پرده بر خیزد از نمایشها
در سوم دور چون کنی نوشش / بنماند نهاد را پوشش
روح را قوت شباب دهد / سر آز و امل به خواب دهد
این سه دور ار به سر توانی برد / راه ازینجا بدر توانی برد