اوحدی › در ترتیب ظهور موالید ثلاثه اول در صفت معدن| ” میراث‌دار ادب پارسی “

جرم خورشید گرد پیکر خاک / مدتی چون بگشت با افلاک
آب و خاکش ز عکس تافته شد / تبش اندر دو گانه یافته شد
متصاعد شد از میان دو بخار / که دو روحند و در هوا طیار
روح خاکی کثیف بود و نژند / روح آبی لطیف و نیز بلند
روح آبی چو در مشیمهٔ کان / محتبس گشت ز اقتضای زمان
روش آفتاب تابش داد / حرکت کرد و اضطرابش داد
بر هوا رفت و آب شد، بچکید / بر زمین گرم گشت و پس بتپید
زان صعود و هبوط پیوسته / گشت اجزاش روشن و بسته
زمره‌ای روح مطلقش گفتند / فرقه‌ای دهن و زیبقش گفتند
روح خاکی چو پس دخانی بود / وندرو اندکی گرانی بود
به یکی معدن احتباسش کرد / جنبش خویش در حراسش کرد
تپشی دایم اندرو پیوست / راه بیرون شدش نبود، ببست
چون بسی روزگارش این شد ورد / در گوکان فتاد و شد گوگرد
قدما نفس نام کردندش / حکما احترام کردندش
ذکر این نفس و روح راز نهفت / شد به جسمی غبار معدن جفت
روح و نفس و بدن مهیا شد / کارگاهی ز خاک پیدا شد
نوبتی دیگر از حرارت کان / گرم گشت این سه جزو را ارکان
شد ز حر مقام و ضیق محل / عقد آن در رطوبت این حل
وین سه را در زمان پیوستن / گاه پیمان و دوستی بستن
وزن و قدر ار به اعتدال بود / تن مصفا و جان زلال بود
و گر آن آب چون حجر گردد / به مرور زمانه زر گردد
ور بود وزن زیبق افزون‌تر / نقره‌ای باشد و نگردد زر
ور ز مساوات و وزن این دو بخار / تیره باشد ز اختلاط غبار
نام جسمی چنین حدید بود / وین پس از مدتی مدید بود
ور ظلمت عدیم نور شدند / وز مساوات و وزن دور شدند
زان تمازج به مذهب هر مس / جسد قلع و سرب خیزد و مس
وآنچه ملح و شبوب و زاجاتند / هم ز تاثیر این مزاجاتند
هم چنین از دریچهای دگر / حال و حکم نتیجهای دگر
تا شد این خاک پر گهر گنجی / خلق نامبرده بر یکی رنجی
اصل و بنیاد این جواهر خاک / این دو روحند، با تو گفتم پاک
وین جمیع ار نفیس و گردونند / زادهٔ اختران گردونند
زین میان زر بود نتیجهٔ مهر / نقره فرزند ماه زیبا چهر
مس و آهن ز زهره و بهرام / بهره‌مندند و نور یاب مدام
قلع از مشتری و جیوه ز تیر / زحل اندر سرب کند تاثیر