اوحدی › در تکوین نباتات و اشجار| ” میراث‌دار ادب پارسی “

وین چهار آخشیج را به درست / چون پدید آمد امتزاجی رست
نفس روینده رام ایشان شد / جنبش راست کار ایشان شد
شغل این نفس را به طبعی راست / هشت قوت به خادمی برخاست
قوت جذب و قوت امساک / قوت هضم و دفع، بشنو پاک
غاذیه، نامیه، مولده هم / گشته با قوت مصوره ضم
پس طبیعت به نقش بندی دست / بر دو نقش از هزار گونه ببست
شد به صحرا او کوه بر، جا تنگ / از گل و یاسمین رنگارنگ
مدتی سبز شد نبات و بلند / زرد شد بعد از آن و تخم افگند
تا گر او ز اختلاف گردد سست / مثل او از زمین تواند رست
چون که زایل شد اختلاف مزیج / شجر آهنگ نشو کرد و بسیج
گشت روینده گونه گونه درخت / بی بر و میوه‌دار و نازک و سخت
آبش از بیخ شد روان سوی شاخ / شاخ و برگش دراز گشت و فراخ
آبخور بیخ و شاخ و خارش گشت / و آن دگر جمله برگ و بارش گشت
بارها را نگاهداشت به برگ / ز ابر و باران و برف و باد تگرگ
و آنچه بی‌بار بود و کج‌رو گشت / ساختندش به بیشه‌ها انگشت
و آنچه از میوه بود بر وی بار / دامنش پاک شد ز سنگ و ز خار
پرورش دید و سر بلندی یافت / در چمن نام ارجمندی یافت
چون ز قسمت گرفت رستن بهر / یا غذا بود، یا دوا، یا زهر