اوحدی › در تربیت اولاد| ” میراث‌دار ادب پارسی “

شرم دار، ای پدر، ز فرزندان / ناپسندیده هیچ مپسند آن
با پسر قول زشت و فحش مگوی / تا نگردد لئیم و فاحشه گوی
تو بدارش به گفتها آزرم / تا بدارد ز کرده‌های تو شرم
بچهٔ خویش را به ناز مدار / نظرش هم ز کار باز مدار
چون به خواری برآید و سختی / نکشد محنت و زبون بختی
کارش آموز، تا شود بنده / جور کن، تا شود سر افگنده
مدهش دل، که پهلوان گردد / تو شوی پیر و او جوان گردد
گر کمانش خری، چو تیر شود / ور کمر یافت، خود اسیر شود
ننشیند، سفر کند ز برت / بگدازد ز هجر خود جگرت
هر دم آید به روی او خطری / هر زمان آورند ازو خبری
مادر از اشتیاق او میرد / پدر اندر فراق او میرد
چون هوس کرد پنجه و کشتیش / گر اجازت دهی همی کشتیش
یا به جنگیش برند و سر بدهد / یا شود دزد مال و زر بنهد
گر چه فرزند کشتهٔ تو بود / این بلا دست‌رشتهٔ تو بود