اوحدی › در تحقیق زیارت قبور| ” میراث‌دار ادب پارسی “

نور با جان اگر چه همرنگست / با تنش نیز صحبتی تنگست
سوی این روشنی همی پویند / این زیارت که خلق میگویند
گر ازین نور اثر ندیدی عام / استخوان را چگونه بردی نام؟
تن پاک ار ز جان جدا باشد / نه که بی‌رحمت خدا باشد
نافه از مشک اگر تهی سازند / بوی خوش چون دهد نیندازند
گل که با گل نشست خویشی یافت / بر سر آمد که قدر و بیشی یافت
صدف آخر نه هم ز صحبت در / گشت غزاز رنگ چهرهٔ غر؟
مسجدی کندرو نماز کنند / درش از احترام باز کنند
قالبی از سر نیاز و یقین / سالها سر نهاده بر خط دین
عقل را کرده بنده فرمانی / با دل و جان درست پیمانی
گر چه از دیده‌ها نهان گردد / خاک او قبلهٔ جهان گردد
روح او حاضرست و داننده / کام هر کس بدو رساننده
تو که در حق مرده این گویی / زندگان را چرا نمیجویی؟
به مقامات عارفان کن کار / به کرامات واصلان اقرار