اوحدی › غزل| ” میراث‌دار ادب پارسی “

نمی‌یابم برت چندان مجالی / که در گوش تو گویم حسب حالی
هوس دارم که هر روزت ببینم / و گر هر روز نتوان، هر به سالی
منم هر ساعت از هجرت به دردی / منم هر لحظه از عشقت به حالی
نه در کار بلای هجر دستی / نه در خورد هوای عشق بالی
فضیحت گشته‌ای، بی‌خانمانی / به غارت برده‌ای، بیجاه و مالی
سخن بسیار دارم، گر دلت را / ز پر گفتن نیفزاید ملالی