اوحدی › غزل| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دل از ما بر گرفتی، یاد می‌دار / جفا از سر گرفتی، یاد می‌دار
به دست من ندادی زلف و بامن / به مویی در گرفتی، یاد می‌دار
چو دستم تنگ دیدی، چون دهانت / کسی دیگر گرفتی، یاد می‌دار
مرا درویش دیدی، رفتی از غم / رخم در زر گرفتی، یاد می‌دار
دل من ریش کردی، دیگری را / چو جان در بر گرفتی، یاد می دار
مرا چون حلقه بر در دیدی، اکنون / به ترک در گرفتی، یاد می‌دار
گرفتی دست یکسر دوستان را / مرا کمتر گرفتی، یاد می‌دار
چو دیدی در سر من سوز مهرت / ز کین خنجر گرفتی، یاد می‌دار
چو سر گردان بدیدی اوحدی را / زبانش بر گرفتی، یاد می‌دار