اوحدی › شنیدن معشوق سخن عاشق| ” میراث‌دار ادب پارسی “

به دست قاصدی داد این حکایت / حدیثی پر شکیب و پر شکایت
چو واقف شد پریرو راز او را / وزان طومار دل پرداز او را
به دل گفتا که: ناچارست یاری / همین سرگشتهٔ بیچاره، باری