اوحدی › حکایت| ” میراث‌دار ادب پارسی “

به خر گفتند: کیمخت از چه بستی؟ / بگفت: از زخم سیخ و چوب دستی
چو من در خاک خاموشی نشستم / زدندم چوب، تا کیمخت بستم
نشان دانش اندر قیل و قالست / هران کس را که نطقی نیست لالست
به قدر راستی گیرد سخن سنگ / سخن کز راستی بگذشت، شد لنگ
سخن گر بد بود بنیاد جنگست / چو نیک آید نشان هوش و هنگست
سخن نوباوهٔ بستان روحست / سخن مفتاح ابواب فتوحست
سخن کشاف اسرار نهانیست / مکن منع این سخن را، کاسما نیست
سخن کز روی دانش باشد و هوش / کنند او را چو مروارید در گوش