پروین اعتصامی › پیک پیری| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ز سری، موی سپیدی روئید / خنده‌ها کرد بر او موی سیاه
که چرا در صف ما بنشستی / تو ز یک راهی و ما از یک راه
گفت من با تو عبث ننشستم / بنشاندند مرا خواه نخواه
گه روئیدن من بود امروز / گل تقدیر نروید بیگاه
رهرو راه قضا و قدرم / راهم این بود، نبودم گمراه
قاصد پیریم، از دیدن من / این یکی گفت دریغ، آن یک آه
خرمن هستی خود کرد درو / هر که بر خوشهٔ من کرد نگاه
سپهی بود جوانی که شکست / پیری امروز برانگیخت سپاه
رست چون موی سیه، موی سپید / چه خبر داشت که دارند اکراه
رنگ بالای سیه بسیار است / نیستی از خم تقدیر آگاه
گه سیه رنگ کند، گاه سفید / رنگرز اوست، مرا چیست گناه
چو تو، یکروز سیه بودم وخوش / سیهی گشت سپیدی ناگاه
تو هم ایدوست چو من خواهی شد / باش یکروز بر این قصه گواه
هر چه دانی، بمن امروز بخند / تا که چون من کندت هفته و ماه
از سپید و سیه و زشت و نکو / هر چه هستیم، تباهیم تباه
قصه خویش دراز از چه کنیم / وقت بیگه شد و فرصت کوتاه