پروین اعتصامی › چند پند| ” میراث‌دار ادب پارسی “

کسی که بر سر نرد جهان قمار نکرد / سیاه روزی و بدنامی اختیار نکرد
خوش آنکه از گل مسموم باغ دهر رمید / برفق گر نظری کرد، جز به خار نکرد
به تیه فقر، ازان روی گشت دل حیران / که هیچگه شتر آز را مهار نکرد
نداشت دیدهٔ تحقیق، مردمی کاز دور / بدید خیمهٔ اهریمن و فرار نکرد
شکار کرده بسی در دل شب، این صیاد / مگو که روز گذشت و مرا شکار نکرد
سپهر پیر بسی رشتهٔ محبت و انس / گرفت و بست بهم، لیک استوار نکرد
مشو چو وقت، که یک لحظه پایدار نماند / مشو چو دهر، که یک عهد پایدار نکرد
برو ز مورچه آموز بردباری و سعی / که کار کرد و شکایت ز روزگار نکرد
غبار گشت ز باد غرور، خرمن دل / چنین معامله را باد با غبار نکرد
سفینه‌ای که در آن فتنه بود کشتیبان / برفت روز و شب و ره سوی کنار نکرد
مباف جامهٔ روی و ریا، که جز ابلیس / کس این دو رشتهٔ پوسیده پود و تار نکرد
کسی ز طعنهٔ پیکان روزگار رهید / که گاه حملهٔ او، سستی آشکار نکرد
طبیب دهر، بسی دردمند داشت ولیک / طبیب وار سوی هیچ یک گذار نکرد
چرا وجود منزه به تیرگی پیوست / چرا محافظت پنبه از شرار نکرد
ز خواب جهل، بس امسالها که پار شدند / خوش آنکه بیهده، امسال خویش پار نکرد
روا مدار پس از مدت تو گفته شود / که دیر ماند فلانی و هیچ کار نکرد