پروین اعتصامی › گل پنهان| ” میراث‌دار ادب پارسی “

نهفت چهره گلی زیر برگ و بلبل گفت / مپوش روی، بروی تو شادمان شده‌ایم
مسوز زاتش هجران، هزار دستان را / بکوی عشق تو عمری است داستان شده‌ایم
جواب داد، کازین گوشه‌گیری و پرهیز / عجب مدار، که از چشم تو بد نهان شده‌ایم
ز دستبرد حوادث، وجود ایمن نیست / نشسته‌ایم و بر این گنج، پاسبان شده‌ایم
تو گریه می‌کنی و خنده میکند گلزار / ازین گریستن و خنده، بد گمان شده‌ایم
مجال بستن عهدی بما نداد سپهر / سحر، شکفته و هنگام شب خزان شده‌ایم
مباش فتنهٔ زیبائی و لطافت ما / چرا که نامزد باد مهرگان شده‌ایم
نسیم صبحگهی، تا نقاب ما بدرید / برای شکوه ز گیتی، همه دهان شده‌ایم
بکاست آنکه سبکسار شد، ز قیمت خویش / ازین معامله ترسیده و گران شده‌ایم
دو روزه بود، هوسرانی نظربازان / همین بس است، که منظور باغبان شده‌ایم