رهی معیری › سایه آرمیده| ” میراث‌دار ادب پارسی “

لاله داغدیده را مانم / کشت آفت رسیده را مانم
دست تقدیر از تو دورم کرد / گل از شاخ چیده را مانم
نتوان بر گرفتنم از خاک / اشک از رخ چکیده را مانم
پیش خوبانم اعتباری نیست / جنس ارزان خریده را مانم
برق آفت در انتظار من است / سبزه نو دمیده را مانم
تو غزال رمیده را مانی / من کمان خمیده را مانم
به من افتادگی صفا بخشید / سایه آرمیده را مانم
در نهادم سیاهکاری نیست / پرتو افشان سپیده را مانم
گفتمش ای پری که رامانی؟ / گفت : بخت رمیده را مانم
دلم از داغ او گداخت رهی / لاله داغدیده را مانم