رهی معیری › کوکب امید| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای صبح نودمیده! بناگوش کیستی؟ / وی چشمه حیات لب نوش کیستی؟
از جلوهٔ تو سینه چو گل چاک شد مرا / ای خرمن شکوفه! بر و دوش کیستی؟
همچون هلال بهر تو آغوش من تهی است / ای کوکب امید در آغوش کیستی؟
مهر منیر را نبود جامهٔ سیاه / ای آفتاب حسن سیه پوش کیستی؟
امشب کمند زلف ترا تاب دیگری است / ای فتنه در کمین دل و هوش کیستی؟
ما لاله سان ز داغ تو نوشیم خون دل / تو همچو گل حریف قدح نوش کیستی؟
ای عندلیب گلشن شعر و ادب رهی / نالان بیاد غنچه خاموش کیستی؟