رهی معیری › گیسوی شب| ” میراث‌دار ادب پارسی “

شب این سر گیسوی ندارد که تو داری / آغوش گل این بوی ندارد که تو داری
نرگس که فریبد دل صاحبنظران را / این چشم سخنگوی ندارد که تو داری
نیلوفر سیراب که افشانده سر زلف / این خرمن گیسوی ندارد که تو داری
پروانه که هر دم ز گلی بوسه رباید / این طبع هوس جوی ندارد که تو داری
غیر از دل جان سخت رهی کز تو نیازرد / کس طاقت این خوی ندارد که تو داری