رهی معیری › فریاد بی‌اثر| ” میراث‌دار ادب پارسی “

از صحبت مردم دل ناشاد گریزد / چون آهوی وحشی که ز صیاد گریزد
پروا کند از باده کشان زاهد غافل / چون کودک نادان که از استاد گریزد
دریاب که ایام گل و صبح جوانی / چون برق کند جلوه و چون باد گریزد
شادی کن اگر طالب آسایش خویشی / کآسودگی از خاطر ناشاد گریزد
غم در دل روشن نزند خیمهٔ اندوه / چون بوم که از خانه آباد گریزد
فریاد که دردام غمت سوختگان را / صبر از دل و تاثیر ز فریاد گریزد
گر چرخ دهد قوت پرواز رهی را / چون بوی گل از گلشن ایجاد گریزد