رهی معیری › سرا پا آتشم| ” میراث‌دار ادب پارسی “

تا قیامت می دهد گرمی به دنیا آتشم / آفتاب روشنم نسبت مکن با آتشم
شعله خیزد از دل بحر خروشان جای موج / گر بگیرد یک نفس در هفت دریا آتشم
چیست عالم آتشی با آب و خاک آمیخته / من نه از خاکم نه از آبم که تنها آتشم
شمع لرزان وجودم را شبی آرام نیست / روزها افسرده ام چون آب و شبها آتشم
اشک جانسوزم اثر ها چون شرر باشد مرا / قطره آبم به چشم خلق اما آتشم
در رگ و در ریشه من این همهگرمی ز چیست؟ / شور عشقم یا شراب کهنه ام یا آتشم؟
از حریم خواجه شیراز می آیم رهی / پای تا سرمستی و شورم سراپا آتشم