رهی معیری › برق نگاه| ” میراث‌دار ادب پارسی “

به روی سیل گشادیم راه خانهٔ خویش / به دست برق سپردیم آشیانهٔ خویش
مرا چه حد که زنم بوسه آستین ترا / همین قدر تو مرانم ز آستانهٔ خویش
به جز تو کز نگهی سوختی دل ما را / به دست خویش که آتش زند به خانهٔ خویش
مخوان حدیث رهایی که الفتی است مرا / به ناله سحر و گریه شبانهٔ خویش
ز رشک تا که هلاکم کند به دامن غیر / چو گل نهد سر و مستی کند بهانهٔ خویش
رهی به ناله دهی چند دردسر ما را؟ / بمیر از غم و کوتاه کن فسانهٔ خویش