رهی معیری › جلوه نخستین| ” میراث‌دار ادب پارسی “

رخم چو لاله ز خوناب دیده رنگین است / نشان قافله سالار عاشقان این است
مبین به چشم حقارت به خون دیده ما / که آبروی صراحی به اشک خونین است
ز آشنایی ما عمر ها گذشت و هنوز / به دیده منت آن جلوه نخستین است
نداد بوسه و این با که می توان گفتن؟ / که تلخکامی ما ز آن دهان شیرین است
به روشنان چه بری شکوه از سیاهی بخت / که اختر فلکی نیز چون تو مسکین است
به غیر خون جگر نیست بی نصیبان را / زمانه را چه گنه چوننصیب ما این است
رهی ز لاله و گل نشکفد بهار مرا / بهار من گل روی امیر و گلچین است